عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
223
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
مىشد خليفه بعد از مطالعهء آن مكتوب اخذ و سياست امين الدوله را در نظر گرفت سپس تامل و تعقل نموده و بصدد تحقيق اين امر برآمد معلوم شد كه ابو البركات يك نفر از غلامان دربار را مبلغ گزافى داده كه اين رقعه را بر سر راه خليفه بيندازد خليفه بعد از اطلاع بر اين حكايت در مقابل اين خيانت جان و مال ابو البركات را بر امين الدوله مباح كرد و توقيعى به همين مضمون نوشته پيش امين الدّوله فرستاد امين الدّوله از علّو همت و كثرت رأفتى كه وى را بود از ابو البركات مؤاخذه نفرمود و بر او شرى وارد نياورد ولى ابو البركات از آنقدر و مكانت كه در نزد خليفه وى را حاصل بود ساقط گرديد و نيز در همان كتاب كويد در ايامى كه رياست اطباى دار الخلافه با امين الدّوله بود از خليفه حكم مؤكد رسيد كه تمام اطباى بغداد را بمعرض امتحان درآوردند آنان كه سزاوار تحسيناند بامر معالجت قيام و ما بقى از مباشرت اعمال طبيّه ممنوع گردند اطباى بغداد تماما پيش امين الدوله آمده امتحان مىدادند روزى شيخى مهيب با لباسى فاخر و هيئتى جميل و سكينه و وقارى تمام و وضعى با احتشام بمجلس امين الدوله وارد شد امين الدوله بجهة حرمت او بپاى خواست و از كثرت ابهت وى نتوانست از او سؤالى نمايد بعد از زمانى با كمال معذرت از او پرسيد كه مولانا شيخ و استاد شما در صناعت طب كه مىباشد جواب گفت از مثل من كسى نمىپرسند كه استاد شما كيست بلكه بايد سؤال كنند تلاميذ شما كيانند و چند نفر از آنها براى معالجه مجاز مىباشند امين الدوله سكوت كرده و پس از ساعتى سؤال نمود يا مولانا چه كتابى را در طب خواندهايد شيخ پاسخ داد سبحان اللّه بعد از اينهمه زحمات و رياضات از ما سؤالاتى مىكنند كه بايد از اطفال بپرسند سزاوار من آن است كه از عدّهء تصانيف من سؤال شود * كويا حكيم اجل امين الدوله بر مقام و مراتب من چنانچه بايد معرفت ندارند لازم است كه در همين محفل خود را بطور شايسته معرفى كنم پس به پا خواسته نزديك امين الدوله نشست و آهسته بكوش او گفت من از علم طب چيزى نخواندهام مردى هستم صاحب عيال و اطفال و مدتها است كه با اين شغل امر معاش خود را مىگذرانم و غير از اين ممر از راه ديكر عايدهء ندارم خواستارم كه پردهء مرا ندرى و هتك ناموس مرا